سلام
عذز خواهی باشد برای اخر امدم که بگویم:
مجله الکترونیکی" نیزار"به ادرس زیر راه اندازی شد.
www.neyzar.ir
واینکه...
دلم با حسرت و با اه میرفت
صدای ناله اش تا ماه میرفت
تو بودی ونگاهی خیره بر من
خدا در چشمهایت راه میرفت
*****
دست تو کتاب و چشم تو اب اورد
یک منظر بی نظیر و کمیاب اورد
شرمنده از اینکه خیلی دیر امده ام
ممنون عزیزم که دلت تاب اورد
****
سبز باشید وپایدار
"حاجی حسینی"
+
تاريخ 89/11/21ساعت نويسنده سعید
|
سلام
زیبای قشنگ و نازو یک دنده .ببخشید
باشد گل من. مقصرم بنده . ببخشید
از اینکه دلم همیشه یاد دل توست
از روی توام همیشه شرمنده. ببخشید
۵۵۵۵۵
ارام گرفت سبزه ها را در دست
پوشاند اگرچه پینه ها را بر دست
با دست تهی دوباره عیدی می داد
از دست خدا گرفت عیدی هر دست
۵۵۵۵۵
ما خانه عشق با هوس میسازیم
ما می شکنیم دل وسپس میسازیم
می فهمی چرا پرنده ها کم شده اند؟
چون روی درخت هم قفس میسازیم
۵۵۵۵۵
عمریست که از دست تو چشمم خیس است
چشمان تو افسوس پر از ابلیس است
ای غصه که باز امده ای سر بزنی
این دفعه گمانم دهنت سرویس است
۵۵۵۵۵
بر تار غمت که چنگ باید بزنم
خنجر به دلی که تنگ باید بزنم
افسوس که پشت خط نبودید امروز
باشد که دوباره زنگ باید بزنم
۵۵۵۵۵
این غصه که با اشک تعامل کرده
راه نفس و بغض مرا پل کرده
با یاد نگاه تو مرا خواهد کشت
این غم که دوباره شوخی اش گل کرده
۵۵۵۵
دور از تو کبوتر دلم پر زد عزیز
هی غصه به روی غصه می ریزد عزیز
دور از منی وهمیشه تقصیر من است
تو خوب و قشنگ و نازی و من بد عزیز
۵۵۵۵۵
+
تاريخ 89/01/17ساعت نويسنده سعید
|
سلام
تاخش خش باد وبرگ را میشنوم
سوز نفس تگرگ را میشنوم
تو منتظر بهار دور از منی و ـ
من بی توصدای مرگ را میشنوم
*****
یخ کرد ه ام وتگرگ از جنس من است
پاییز و خزان و برگ از جنس من است
من گم شده ام میان تنهایی خویش
انقدر که بی تو مرگ از جنس من است
*****
شب را که پر از ستاره و ماه کشید
از سینه ی من تا دل تو اه کشید
نقاش که تنهایی من را فهمید
تصویر مرا کنار یک چاه کشید
*****
درچشم تو یک گله ی گرگ است عزیز
درسینه ی من غمی سترگ است عزیز
اینقدر نگو به من که"عاشق شده ام"
این کفش به پای تو بزرگ است عزیز
*****
+
تاريخ 88/02/02ساعت نويسنده سعید
|
"سلام"
چشمی که فقط پلنگ دارد با خود
بغضی که دل تفنگ دارد با خود
این شاعر مجروح که با غم جنگید
یک شعر پر از فشنگ دارد با خود
۵۵۵۵۵
شیرینی و من از همه پرویز ترم
از کاسه صبر همه لبریز ترم
پاییز اگرچه اخر عاشقی است
پاییز قشنگ . از تو پاییز ترم
۵۵۵۵۵
باید که تو با دلت گلاویز شوی
تا مثل نگاه من غم انگیز شوی
میخواهی اگرکه عشق رالمس کنی
کافیست تو هم عاشق پاییز شوی
۵۵۵۵۵
اشکی که چکید میشوم در چشمت
من مانع دید میشوم در چشمت
ارام که پلک میگذاری بر پلک
من نیز شهید میشوم در چشمت
۵۵۵۵۵
ای روز برو ... برو که شب برگردد
با عشق دوباره لب به لب برگردد
من باتو. عجب روز و چه شبهایی بود
ای کاش زمان هم به عقب برگردد
۵۵۵۵۵
افق مثل لبت سرخ و کبود است
زلال چشمها یت مثل رود است
نمی خواهم ببینم غصه خوردی
برای چشمها یت گریه زود است
۵۵۵۵۵
"حاجی حسینی"
+
تاريخ 87/07/16ساعت نويسنده سعید
|
سلام
مثل قفس پرنده ایی دلگیرم
از لذت چشمهای مردم سیرم
در سینه دلی به قدر دریا دارم
در حسرت اسمان اگر می میرم
۵۵۵۵۵
از عشق ودل شکسته دورم نکنید
الوده به زخمهای شورم نکنید
از اینکه دو دست بی نمک دارم عزیز
شرمنده ولی زنده به گورم نکنید
۵۵۵۵۵
چوپان رمه دوباره هی هی می کرد
طوفان هوس ترانه در نی می کرد
اغوش درختهای گز وا می شد
خورشید که افتاب را قی می کرد
۵۵۵۵۵
این بازی سرنوشت را ساخته است
چون دیدخودش به بنده دل باخته است
می خواست کسی به ماجرا پی نبرد
بر گردن سیب وگندم انداخته است
۵۵۵۵۵
خورشید که افتاب می خورد از لب تو
دریاچه هم اب می خورد از لب تو
با تابش چشمهای تو می رقصد
جامی که شراب می خورد از لب تو
"حاجی حسینی"
+
تاريخ 87/04/16ساعت نويسنده سعید
|