|
سلام مثل قفس پرنده ایی دلگیرم از لذت چشمهای مردم سیرم در سینه دلی به قدر دریا دارم در حسرت اسمان اگر می میرم ۵۵۵۵۵ از عشق ودل شکسته دورم نکنید الوده به زخمهای شورم نکنید از اینکه دو دست بی نمک دارم عزیز شرمنده ولی زنده به گورم نکنید ۵۵۵۵۵ چوپان رمه دوباره هی هی می کرد طوفان هوس ترانه در نی می کرد اغوش درختهای گز وا می شد خورشید که افتاب را قی می کرد ۵۵۵۵۵ این بازی سرنوشت را ساخته است چون دیدخودش به بنده دل باخته است می خواست کسی به ماجرا پی نبرد بر گردن سیب وگندم انداخته است ۵۵۵۵۵ خورشید که افتاب می خورد از لب تو دریاچه هم اب می خورد از لب تو با تابش چشمهای تو می رقصد جامی که شراب می خورد از لب تو "حاجی حسینی" + نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 11:25 توسط سخی |
عشق در چاد گرسنگی می کشد ببرهای تامیل در سریلانکا ومن در کشور قالیهایی که ویکتور هوگو دوست داشت ملکه کلئوپاترا را عریان کند وروی انها بغلتاند لبنان سیب سرخ هوس نپخته امپراتورهای جوان است اینجا در ساتراپی چهاردهم اما خشم بهترین بهانه است برای تاسوکی وانتقام نا مناسب ترین توجیح برای عریانی زنان بلوچ حالا نلسون ماندلا راه دشوار ازادی را هر چقدر که می خواهد برود وبرگردد. "محمدعلی گله بچه" شرحی که شب ازچشم سیاهت می کرد چشمان ستاره را به راهت می کرد دیشب که به خواب رفته بودی .مهتاب ـ از پنجره دزد کی نگا هت می کرد ۵۵۵۵۵۵ تصویر تو را به سینه . مهتاب گرفت شب.عکس تو در ستاره ها قاب گرفت تا صبح دلم به عکس تو زل زده بود او خواب نرفت و خواب را خواب گرفت ۵۵۵۵۵۵ امشب که ستاره دربه درمی گردد مهتاب گلا ویز سحر می گردد بادی که به پنجره به در می کوبد در چشم تو دنبال خبر می گردد "حاجی حسینی" اسان گذریم وسخت گیریم ای عشق ما زخم برهنه کو یریم ای عشق در سفره ما جای کسی خالی نیست ما مردم ده گرسنه سیریم ای عشق ۵۵۵۵۵۵ من یک خرم شبیه تو بسیارمسخره است خر با عصا و عینک و شلوار مسخره است ما از قضای حادثه تحت الحمایه ایم شاه و وزیر و دلقک ودر بار مسخره است تیتر درشت نشریه ها ـ اطلاعیه ـ تکثیر فیلم و اگهی کار مسخره است این چندمین نشست سران چه فایده هی بحث وهی نشست وسمینارمسخره است یک دل به پاس هر چی دو بیتی نمی خرند حتی به نصف قیمت بازار مسخره است امشب غزل تمام شود . صبح روز بعد میدان شهر و همهمه و دار مسخره است "محمدعلی گله بچه" ای عشق به هیچ کس از این دردنگو از انچه که او با من و دل کرد نگو من عاشق اوبودم وهستم"ای عشق" اینقدر به او " رفیق نا مرد" نگو ۵۵۵۵۵۵ از دوش تن نفیس را بر می داشت ازشانه دوچشم خیس را بر می داشت بار دل من دوباره سنگین می شد ارام همین که گیس را بر می داشت ۵۵۵۵۵۵ مانند فرشته و پری می رقصید باساز ودهل.که بندری می رقصید با باد عروس دلمان می شد وبعد باهر گل روی روسری می رقصید ۵۵۵۵۵ برف است و تگرگ و باغ دارد اینجا عشقی ابدی و داغ دارد اینجا انگار دلم به قار قار افتاده از بس به خدا کلاغ دارد اینجا ۵۵۵۵۵۵ پا و دل و دست را به زنجیر کشید نیم چپ و چشمهای من تیر کشید خشکم زد و یخ کردم و گیج افتادم وقتی که نگاه کرد وشمشیر کشید ۵۵۵۵۵۵ دریا که به دریایی تو نیست عزیز مهتاب به رویایی تو نیست عزیز من روی تو را چگونه تشبیه کنم خورشید به زیبایی تو نیست عزیز ۵۵۵۵۵۵ قسم بر غربت واین اشک جاری که تو جز در دلم جایی نداری مرا ای شعر در دلواپسی ها چرا اخر تو تنها می گذاری ۵۵۵۵۵۵ ببین تنهای تنها یم دوباره سکوت تو برایم راه و چاره نگاهت می کنم چشمک زدی باز سلام ای دختر ماه ای ستاره ۵۵۵۵۵۵ باد.باران سردی رفتن تو دستهایت رابه روی چشم های من بکش تا یخ اشکم دوباره بشکند بوسه هایت رابه روی گونه هایم ابیاری می کنم "عشق "می خواهم همیشه سبز باشد. "حاجی حسینی" «سمیرامیس»بالامی برد تا سینه «مینا»را به جامی می فروشد شاه آشوری «شتیلا»را «اکیدنا»دختر«فورکیس»نصفی مار و نصف آدم به صورت می زند این روزها سرخاب «قانا»را «دیونیسوس»از انگورچینی مست. می خواهد: «هرات»و«کابل»و«بغداد»و«شام»و«مصرعلیا»را «منس»اهرام رابا نیل خون خلق می سازد و«تي ان تي››به آتش مي كشد اعجاز موسي را ‹‹انگرتمنگه››شد روح ‹‹سپنتامينو››يي حالا كجاپيداكند‹‹زرتشت››‹‹مديوماه››دانارا؟ بگو تا شاخه هاي ‹‹ساج››را كشتي كند ديگر شما اي برتر از هر كس ‹‹اوتنا پيش تيما››را "محمد علی گله بچه" تو میری دل دلش غم پوش میشه نه می تونه نگه نه روش میشه غزل خاکسترش توی سینه مونده نه روشن میشه نه خاموش میشه ۵۵۵۵۵ باید به اعتقاد دو چشمم عمل کنی ضدو النقیض جامعه را بی محل کنی یعنی خدا وادم وابلیس وسیب را یک جا کنار هم بگذاری غزل کنی درراه عشق مسئله خاص وعام نیست باید مرا زبان زد وضرب المثل کنی تا کعبه را قشنگ بفهمی تو ای خلیل باید خدای سنگ مرا هم بغل کنی دوران جاهلیت من پیش من بمان شاید ثبات عقل مرا محتمل کنی "محمدعلی گله بچه" ای لحظه تنگ مثل دریا شده ای مثل قفسی که لحظه ای وا شده ای اصلا گله ای نیست که باید بروی اهسته برو چقدر زیبا شده ای ۵۵۵۵۵ دلم گرفته باز از این جنون نقطه چین وتشنه می شود دلم به خون نقطه چین تو صاف وساده می روی تمام جاده را ولی کمان می شود دوباره نون نقطه چین همه. برای فاصله اسیر فرصتیم زمان میرود ولی بدون نقطه چین "صفاوعیش ونوش وقهقهه خوراکمان" برای او که می رود برون نقطه چین ولی نمی شود کسی به فکر ادم وـ کسی به فکر لحظه درون نقطه چین واین جواب فاصله دلیل مرگ عشق و پاسخیست به هر چرا وچون نقطه چین "حاجی حسینی" یک کوچه یک بام گلی فرش حصیری طوفان شن فانوس های زمهریری چتری برایت دربساطم نیست ای "عشق" جز اسمان جز کهکشان راه شیری سهم توقلب ساده من شد واینک: سهم من از گلدان وگندم سر به زیری رفتی برو اما برایت گفته باشم هر گز نمی میرد دل مرد کویری یک روز می اید که با پای برهنه از بوته های گز سراغم را بگیری "محمد علی گله بچه" این بود اوج صدایم:زندگی بی زندگی طعمه رنج وبلایم زندگی بی زندگی گم شدم چون باورم شدمن نبودم نیستم یا نمی دانم کجایم زندگی بی زندگی این حوالی خوب وبد معنا ندارد .من هم مشرکم یا با خدایم زندگی بی زندگی لحظه شوم لعنت الله لحظه شوم برو کرده ای با غم رهایم زندگی بی زندگی یک ورق دل مهروتاریخش فقط بانام"عشق" نیست این کافی برایم زندگی بی زندگی شعر من بوی شکستن بوی رفتن می دهد شاعر متروکه هایم زندگی بی زندگی دل به من مسپار واز دل پاک کن یاد مرا با وفا یا بی وفایم زندگی بی زندگی "حاجی حسینی" اين دل كه بچه نيست نه لالا نمي شود ديگر به حرف مفت شكيبا نمي شود هرگز دلي كه عاشق شعر وترانه شد با اين دو بيت مسخره دريا نمي شود رفتي؟تمام شد.برو. من نيز ميروم اينقدر زخم در غزلم جا نمي شود فردا براي گريه دلي كوه مي خرم اين عقده ها به هق هق من وا نمي شود دنيا دو ظرف ماست دوتا نان بربريست يا مي شود به ما برسد يا نمي شود من حسن اعتماد تو را ارج مي نهم اما مگو بمان .برو اقا .نمي شود ۵۵۵۵۵۵۵ درختي شاخه اي خم مي كشم سبز خودم را با تو با هم مي كشم سبز لبت را مي كشم يك غنچه سرخ دو چشمت را جهنم مي كشم سبز ۵۵۵۵۵۵ دلم مي خواست درويش تو باشد قناي چشم بد كيش تو باشد نگو دستي تكان دادي و رفتي "خداحافظ" دلم پيش تو باشد ۵۵۵۵۵۵
امشب که شوق عربده دارم سه تار نیست در گیرودار معرکه اتش بیار نیست شطرنج چشم های تو اقای پنجره با وسعت دهاتی من سازگار نیست شاعرتو هم به سینه پلا کاردمی زنی عینک زدن به چشم غزل افتخار نیست بنویس:رنگ چهره بابا پریده است طرح فسیل قد برادر شعار نیست مادر به دستهای ترک خورده ختم شد در سینی نشسته سارا انار نیست دارم دوباره مرتکب کفر می شوم دیگر به ایه های خدا اعتبار نیست تزویر .مکر.فلسفه بافی.دروغ محض این زندگی برای شما ناگوار نیست؟ ۵۵۵۵۵۵۵ یک سلسله درد یک غزل اشوبم تا سنگ تورا به سینه ام می کوبم در نامه نوشته ای که حالت بد نیست من هم تو هوات خوب باشد خوبم ۵۵۵۵۵۵ ماه وشب نقره ای بلوری با من صحرا و چراغ ونان و قوری با من این که سر وعده بیایی با تو یک قصه مشت بوف کوری با من ۵۵۵۵۵۵ مردم هوس کلاشنیکف نکنید هی جرم وتخطی وتخلف نکنید ممنون متشکرم موفق باشید این قدر به ما سنگ تعارفنکنید "محمد علی گله بچه" اقا اقا کمک کنید من به خدا گرسنه ام اقابه لهجه ساکت بی سرو صدا گرسته ام هی التماس می کردسه روزه چیزی نخورده ام اقا اقا افتاده بود به دست وپا گرسنه ام مردجامه سفیدموبایل به دست با عجله : همبرگر مخصوص یا پیتزا؟هردو تا گرسنه ام کودک ولی هنوز اقا پنجاه تومن بده باور کنید جان مادر نه... شما گرسنه ام خرد نیست بچه جون بهت گفتم برو بیرون چشم های نیمه بسته:بروم کجا؟گرسنه ام شهر به این بزرگی این همه دنیا بگو به او- که کرد تو را گرفتار این بلا گرسنه ام - مادر پدر خواهر برادر هیچ کس وکاری - نیست که بگویی حتی یک اشنا ؟گرسنه ام مادرکه نیست پدرهم که معمعمعتادمن به شهر- من من به جان این کوچه پس کوچه ها گرسنه ام ناهار می رسد ومرد :گفتم برو هی بچه- دیگه نشنوم بگی کمک کنید یا گرسنه ام اهی کشید ورفت ولی به هرکس که می رسید: اقا خانم کمک کنید تو رو خدا گرسنه ام نیمه شب به خانه می رسدخسته و شکسته- بی رمق به دوش درد بی دوا گرسنه ام در می زند وبعد ناله ای پشت ناله در : اخ مردم پسرم کجایی بیا گرسنه ام تازه یادش امده که صبح بابا خمار بود صبح روزی که بی انتها گرسنه ام دوید به انتهای کوچه بغل و گفت: چیزی شبیه این که خماراست یا گرسنه ام؟ پول خرد واسکناس وهرچه داشت رامی دهد جیغ و بعد مشت لگد می خورد تا گرسنه ام وصبح روز بعد که نه هیچ گاه نگفت چشم های بسته در زباله ها گرسنه ام دیگر پناه او همین صدا ی خسته بود : اروم بخواب ... کودکم.... لا لا لا.... گرسنه ام... "حاجی حسینی" پل پلاسی :پرستو تیشه :وسیله ای که با هاش زمینو می کنن البته بزرگتر از تیشه های معمولی اگه ببینین که رستم دستان چه جوری باهاش کار می کنن فرهاد و فراموش می کنین منگال:همون داس اما یه خرده زیاد بزرگ وتیز ومنحصر به فرد گز :می دونید که یه درختیه خیلی صبور ومقاوم که توی کویر می تونید ببینیدش . غزل گویم دو بیتی یا قصیده پل پلاسی پرستوی دل ماها پریده پل پلاسی برایت گریه می کردم خدایاچه طوفانی- عجب ریگی ببین گل بسته دیده پل پلاسی نبودی تو ندیدی تو به خاک افتاده اینجا گزسیستان قد رعنا کشیده پل پلاسی شکسته تیشه وپوسیده منگال نشانی ـ نیست ازخرمن تهمتن هم خمیده پل پلاسی کجایی تو بزن بالی درون اسمانم که ابر اسمان از ما بریده پل پلاسی بیا مرغ بهاری تو هم دلتنگ سیستانی قدم هایت به روی هر دو دیده پل پلاسی ۵۵۵۵۵۵۵ تاصبح دلم خدا خدایا می کرد انگار تو را دوباره پیدا می کرد مهتاب نبودی تو وجایت خالی دیشب نفس ستاره غوغا می کرد ۵۵۵۵۵۵ نمی بینی که من جای تو هستم نمی فهمی که اقای تو هستم غلط کردم ببخشیدم ستاره نگاه کن زیر پاهای تو هستم " حاجی حسینی" این ناگزیر خیس لجن ترجمان سگ تاریخ قصه ایست به سود وزیان سگ تقویم نسل رو به تعالی -به اصطلاح - مردان عصر رادیواکتیو وجان سگ انسان که دست میکشدازکیمیای عشق رومی کندبه سمت خودش بادهان سگ تاریخ من به حال شماگریه می کند در لابه لای قصه اندر بیان سگ انجا که خون گرم تو سیرش نکرده است انجاکه هارمی شودانسان به سان سگ تاریخ را همیشه همین جورخوانده اند هی خون وخون وخون وهمین داستان سگ من را ببر به قونیه انسانم ارزوست در مقطعی ودر پس این سالیان سگ یک شب ببین برای تو از من چه مانده است یک پرچم حقوق بشر با نشان سگ میدان وابشار وچمن- زیر نور ماه - زیبا ترین مجسمه ی برلیان سگ یک روز سبزمی شوداین شاخه شکوه یک جا به درد می خورد این استخوان سگ "محمدعلی گله بچه" تو سر سبزی وبارانی من اینجا توراحس می کنم بابوی پاییز به یادت برگ می ریزد زچشمم وجارو می زند جاروی پاییز تورفتی بس که با غمهانشستم خجالت می کشم از روی پاییز بیاای سبز ه چشم مهربانم پرستو مرغ دل بانوی پاییز مرابا عشق تا بودن نگه دار مرا باخود ببر ان سوی پاییز نمی خواهم بپوسم مثل برگی نمی خواهم بمیرم توی پاییز "حاجی حسینی" + نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 21:39 توسط سخی
|
| ||||||